در دانشگاه هنرهای دراماتیک تحصیل نماید. در حضور استادی چون خلیل موحد دلمقانی. نخستین ترانه اش چلچله نام دارد که آن را بر روی آهنگی از حسن شماعی زاده می نویسد. در سال 1984 میلادی ایران را ترک می کند و به آلمان می رود و پس از دو سال به آمریکا مهاجرت می کند. در تمام این سالها چند نمایشنامه می نویسد و برای آوازخوانان بسیاری ترانه می گوید. ترانه شب زده یکی از بهترینهای اوست با صدای ابی:
ترانه : شب زده
آلبوم : شب زده
خواننده : ابی
ترانه سرا : زویا زاکاریان
آهنگساز : واروژان
تنظیم کننده : واروژان
عزیز بومی ، ای هم قبیله رو اسب غربت چه خوش نشستی
تو این ولایت ،ای با اصالت تو مونده بودی تو هم شکستی
تشنه و مومن به تشنه موندن غرور اسم دیار ما بود
اون که سپردی به باد حسرت تمام دار و ندار ما بود
کدوم خزون خوش آواز تو رو صدا کرد ای عاشق
که پر کشیدی بی پروا به جستجوی شقایق
کنار ما باش که محزون به انتظار بهاریم
کنار ما باش که با هم خورشید و بیرون بیاریم
هزار پرنده مثل تو عاشق گذشتن از شب به نیت روز
رفتن و رفتن صادق و ساده نیامدن باز اما تا امروز
خدا به همراه ای خسته از شب اما سفر نیست علاج این درد
راهی که رفتی رو به غروبه رو به سحر نیست شب زده، برگرد
از دید خودش بهترین ترانه هایش عبارتند از:
دوست و دشمن (با صدای مارتیک)
شب زده (با صدای ابی)
آذرآبادگان (داریوش)
کیوکیو بنگ بنگ (با صدای گوگوش)
او درباره ترانه می گوید:
سعی من بر آن بوده تا ترانه هایی بنویسم که مردم را وادار به اندیشیدن نماید و برانگیزاننده و مثبت باشد. لازم نیست تنها ترانه های عاشقانه بگویم. من می خواهم ترانه هایم تاثیر عمیقی روی مخاطبانم داشته باشد! یکی از آثار زیبای او ترانه خالی است که آن را بر فیلم بوی گندم، به کارگردانی فرزان دلجو شنیده ایم:
ترانه : خالی
آلبوم : شب زده
خواننده : ابی
ترانه سرا : زویا زاکاریان
آهنگساز : سیاوش قمیشی
تنظیم کننده : اریک
من، خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق، آخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهایی من
ای دریغ از من، که بیخود مثل تو
گم شدم، گم شدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو، که مثل عکس عشق
هنوزم داد می زنی تو آیینه ی من
وای، گریه مون هیچ، خنده مون هیچ
باخته و برنده مون هیچ
تنها آغوش تو مونده، غیر از اون هیچ
ای، ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی، زمین و آسمون هیچ
در تو می بینم، همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای خورشید دلسرد
بی تو می میرم، مثل قلب چراغ
نور تو بودی، کی منو از تو جدا کرد؟
زویا معتقد است که سه نفر از ترانه سرایان ایرانی بیشترین تاثیر را روی او داشته اند: پرویز وکیلی، تورج نگهبان و ایرج جنتی عطایی. ترانه از او به نامه وجود دارد که اشاره عمده اش به غربت نشینی و فراموشی میهن دارد، همانطور که پیشترک در ترانه شب زده نیز به این مضمون پرداخته شده است. البته این ترانه توسط دو نفر از آواز خوانان خوبمان اجرا شد، سیاوش قمیشی و احمد رضا نبی زاده، که البته نسخه اجرا شده توسط نبی زاده، به نظر نسخه ای کاملتر می آید که ترانه سرا، با اندکی چاشنی طنز، آن را بر زبان آورده است.
ترانه : نامه
آلبوم : هوای خانه
خواننده : سیاوش قمیشی
ترانه سرا : زویا زاکاریان
آهنگساز سیاوش قمیشی
تنظیم کننده استیو مک کرام
پاکت بی تمبر و تاریخ
نامه بی اسم و امضاء
کوچه دلواپسی ها
برسه به دست بابا
با سلام خدمت بابا
عرض کنم که غربت ما
انقدم بد نیست که میگن
راضیم الحمدا...
یادمون دادن که اینجا
زندگی رو سخت نگیریم
از غم ویرونی تو
روزی صد دفعه نمیریم
یادمون دادن که یاد
سوختن خونه نیفتیم
خواب بود هر چی که دیدیم
باد بود هر چی شنفتیم
راستی چند وقته که رفتم
بی غم و غزل سر کار
روزگارم ای یدک نیست
شکر غربت گرم بازار
قلم و دفتر شعرم
توی گنجه کنج دیوار
عکس سهراب روی طاقچه
غزلش گوشه انبار
توی نامه گفته بودی
بی چراغه دل مادر
براتون نور می فرستم
جنس اعلاء،طرح آخر
من ستاره بردم اینجا
با بلیطای برنده
راستی اونجا نور فانوس
یه شبش کرایه چنده؟
پاکت بی تمبر و تاریخ
نامه بی اسم و امضاء
کوچه دلواپسی ها
برسه به دست بابا
ترانه : نامه
خواننده : احمدرضا نبی زاده
ترانه سرا : زویا زاکاریان
پاکت بی تمبر و تاریخ
نامه بی اسم و امضاء
کوچه دلواپسی ها
برسه به دست بابا
با سلام خدمت بابا
پیر و پشتم، پدر ماه
نامه اول بنده
مونده انگار وسط راه
نه یه خطی اومد از تو
نه پیامی، نه جوابی
نکنه از غصه ما
باز پریشون و خرابی؟
من که گفتم و نوشتم
وضع من توپ شده اینجا
نه غم گذشته دارم
نه دیگه اندوه فردا
بگی اصلا یاد من هست
کجا اومدم به دنیا
پاک شده ام بی رگ و ریشه
بگو بارک ا... بابا!
زن خارجی گرفتم
متمدن، سطح بالا
می گه اسم بچه هامو
نذارم آذر و دارا
یه هوا دلم گرفته
ولی گور پدر دل
ما رو بعد از این صدا کن:
جک و جیم و جین و مایکل!
گاهی از دوری خونه
دل من می پوکه از تو
زن من می گه بلند شو
گریه تو ببر تو پستو
می گه بی خیال اروند و خلیج و خزر و
از چاه بهار تا مرز ماکو
پاکت بی تمبر و تاریخ
نامه بی اسم و امضاء
کوچه دلواپسی ها
برسه به دست بابا
اما یکی از آثار اخیر این ترانه سرای با ارزش که در حقیقت، جهش بزرگی در سبک ترانه سرایی او به شمار می رود، ترانه کیو کیو، بنگ بنگ است که آن را با صدای گوگوش شنیده ایم، پیش از آنکه گوگوش همکاریش را با شهیار قنبری آغاز کند!
ترانه : کیو کیو بنگ بنگ
آلبوم : کیو کیو بنگ بنگ
خواننده : گوگوش
ترانه سرا: زویا زاکاریان
آهنگساز : مهرداد آسمانی
تنظیم کننده : منوچهر چشم آذر
کيو کيو بنگ بنگ
صلات ظهر مرداد، هواي پخته ی منگ
دوتا بچّه ی بي خواب، ته يه کوچه ی تنگ
با يه تفنگ چوبي، يه تير کمون يه مشت سنگ
می رفتيم جنگ دشمن، come on، کيو کيو بنگ بنگ
چقدر سرخ پوست کشتيم، تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل ساده اي بود، برادر خاطرت هست؟
همه سرگرم بازي، همه بي خبر و شاد
کسي از روز غصّه، خبر اصلاً نمي داد
هواي بچّگي ها، بهار مهربوني
گذشت و ما رسيديم، به فصل نوجووني
شباي خوش جمعه،شباي سينما بود
ستاره ی فرنگي، چراغ راه ما بود
يکي آواز مي خوند، مثه الويس پريسلي
يکي جيمز وين مي شد، واسه زهرا و ليلي
چه بوسه ها گرفتيم، تو اون کوچه ی بن بست
کتک هم خوب خورديم، برادر خاطرت هست؟
بهار بود و هنوزم، شب جيک جيک مستون
هنوز هم پرده ها بود، رو صورت زمستون
گذشت اون شب روشن، شب ستاره و ماه
رسيد نسل من و تو، به اوّلين بزنگاه
بزنگاه بدي بود، چهل سوي پر آشوب
نه يک همدرس دانا، نه يک همسفر خوب
يکيو باد مي برد، پي ميراث شرقي
يکيو آب مي برد، به مغرب ترقي
چقدر ممنوعه خونديم، تو زير زمين بد بو
همش بحث و جدل بود، سر پيام شاملو
تو پيچ پيچ شب ما، قيامت بود و غوغا
يکي خمار انگلز، يکي نشئه ی بودا
تو مسجد، شاعر چپ، تو کافه، مؤمن مست
عجب سرگيجه اي بود، برادر خاطرت هست؟
هنوز شباي جمعه، شباي سينما بود
تب تند گوزنها، تو کوچه هاي ما بود
(گنجيشکک اشي مشي، لب بوم ما نشين)
به يادم هست که يک روز، همه جسور و شير دل
شديم آرتيست اوّل، تو فيلم حقّ و باطل
موتور، شبنامه، چاقو، رفيق مترقي
زن نيمه برهنه، توي حجاب شرقي
هواي شور و شر بود، تو اون کوچه ی بن بست
يکي گلوله مي خورد، يکي قدّاره مي بست
همه شيفته و سر مست، تو رؤيا مونده در بست
چه خوابها که نديديم، برادر خاطرت هست؟
ديگه يادي ندارم، از اون جيک جيک مستون
بهار مرد و زمين رفت، به رؤيت زمستون
شکست کشتي مهتاب، تو گلموج هيولا
ستاره بود که مي رفت، به قعر شب دريا
ديگه سکوت تار و کمونچه ی شبانه
حقيقت بود حقيقت، نه فيلم بود نه ترانه
( کوچه ها باریکن، دکونابستست . . . )
تفنگهاي حقيقي، برادرهاي دلتنگ
ببين گردش چرخو، باز هم کيو کيو بنگ بنگ
شبي صد دفعه مردیم، تو اون کوچه ی بن بست
چه فصل وحشتي بود، برادر خاطرت هست؟
گذشت اون فصل و ما هم، گذشتيم با دل سرد
مثه غبار اندوه، سوار باد ولگرد
از اين گودال، به اون گود، از اين چاله به اون چاه
سفر کرديم، رسيديم، به آخرين بزنگاه
رو خاک سست غربت، نشستيم تلخ و سنگين
يکي افتاده از دل، يکي افتاده از دين
تو اين غربت بيمار، تو اين بي راهه ی تار
نه يک راه بلدي بود، نه يک قافله سالار
گم و گور رفته از دست، تو اين بهشت سرمست
چه دوزخي چشيديم، برادر خاطرت هست؟
صلات ظهر مرداد، هواي پختهء منگ
دو بچّهء مهاجر، تو يک اتاقک تنگ
با يه دگمه يه مشت سيم، يه جعبه نور خوشرنگ
نشستن گرم بازي، come on، کيو کيو بنگ بنگ
باز هم کيو کيو بنگ بنگ
هنوز کيو کيو بنگ بنگ
کيو کيو بنگ بنگ . . .
و پس از آن نیز، در آلبوم آخرین خبر با صدای گوگوش، باز هم با حضور زویا روبرو می شویم که اگرچه، به عقیده من ترانه هایش در حد ترانه های شهیار نیست، اما چیزی از ارزشهای هنری او نمی کاهد. چنانکه حضور خوشرنگ او در آخرین آلبوم لیلا فروهر، از آثار لیلا برایمان چهره ای زیباتر از پیش می سازد!
اما شاید مهمترین مساله ای که در آثار زویا خودنمایی می کند، نداشتن سبکی ثابت است، چنانچه در میان آثاراو، هم به کارهای ضعیف برمی خوریم و هم در عین حال به ترانه هایی چون شب زده( ابی)، کیوکیو، بنگ بنگ (گوگوش)، شطرنج (مهرداد آسمانی) و من اگه خدا بودم (ابی)! که اثر اخیر در حقیقت، سوگنامه شاعراست برای فاجعه زلزله شهر بم.
خود او درباره این ترانه در مصاحبه با فرزان دلجو می گوید: از درون سوگوارم، از روزگار بم تا امروز سوگوارم! عزیزترین، نازنین ترین بچه های بی گناه، پاکیزه و ساده روستای بم زیرخاک رفتند، بدون اینکه مفسد فی الارض باشند، بدون اینکه زنا کرده باشند، بدون اینکه حرف بد سیاسی زده باشند! نمی دونم چه کسی اونها رو محکوم به اعدام کرد؟!
او در بخشی از این ترانه می گوید:
ترانه : من اگه خدا بودم!
خواننده : ابی
ترانه سرا : زویا زاکاریان
من اگه خدا بودم
شهر بم هرگز نمی لرزید
نیمه شب اون غنچه نوزاد
از نگاه مرگ نمی ترسید
من اگه خدا بودم
مادرای دجله خونین نمی مردند
از فرات سرخ آلوده
نو عروس ها، ماهی مرده نمی خوردند...
اما زویا به جز ترانه سرایی، در زمینه نمایشنامه نویسی نیز دارای آثاری در خور می باشد. خود او درباره نمایشنامه هایش می گوید: در آمریکا 6 نمایشنامه نوشته ام که یکی از آنها به نام قصه های آقا جمال، محبوبیت بسیاری پیدا کرد و 9 ماه روی صحنه بود! درسال 1381 خورشیدی، دکتر ماندانا زندیان، که خود اکنون در آمریکا اقامت دارد، به جمع آوری و تنظیم ترانه های زویا زاکاریان پرداخت و گزینه ای از آن آثار را با نظارت شاعر در مجموعه ای به نام طلوع از مغرب در ایران منتشر کرد.