|
گلنار دهقان یکی از خوانندگان معروف
موسیقی محلی شیرازی است که در بین سالهای 56 تا 58 فعالیت
داشته است. نام وی هنوز هم پس از گذشت سالها در میان
خوانندگان موسیقی استان فارس می درخشد.
يكي
از ويژگي هاي ادبيات مردمي و فولكلوريك و به ويژه
آهنگها و ترانه هاي آهنگين محلي رودر بايستي
و
خود
سانسوری
كمتر آنهاست
.
معمولا مفاهيم
عاشقانه و شاعرانه در ترانه هاي فولكلوريك و محلي در قالب
الفاظ و تصاويري ساده و
بي
پيرايه ارائه مي شود،
و
گویی سراینده آن
می
خواهد در فضای لطیف و هوای پاک و جهان بیکران شعر فارغ از
هر قید و بندی رهای
رها
غوطه خورد، ضمن آنكه از كلماتي اتو كشيده استفاده نمي
كنند، به هيچ
عنوان ضد اخلاق و ناهنجار تلقي نميشوند.
اما
تحولات روزگار با همان نگاه تحقيرآميزي كه در همه زمينه ها
به ميراث
گذشته
نیاکان
ما
داشته
و
دارد، در زمينه
ترانه
های
فارسی،
آهنگها و
در
کل
موسيقي
فولكلوريك
هم مدتهاست دست به كار سانسور و تحريف و تغيير زده است.
این
اقدام چنین وانمود می کند که
گويا
آفرینندگان و
سرایندگان
اين
ترانه
های
فارسی
و
ادبيات
شفاهی غنی
-که
همانا نیاکان
خوش
ذوق مایند
-
مردمانی
بي
ادب
و
بي نزاكت بوده اند كه اين ترانه های فارسی را سروده اند و
در مجالس و جشنهاي خود اجرا
كرده اند و حالا
تازه به قدرت رسيده ها مي خواهند اغلاط ايشان را تصحيح
كنند.
در
كاستهاي
به
اصطلاح بازاری كه
این
روزها بی هیچ حساب و کتاب و برنامه ای توسط سودجویان و
دلالان در
كوچه و بازار
به
مشتریان ارایه می شوند
بروز
اين
چنین
نگرش بيمارگونه ای شاید قابل اغماض باشد
،
اما
اگرمتوليان ثبت و ضبط
اين
ترانه ها هم اين نگرش را داشته باشند و از آن بدتر، دیکته
کننده و مشوق آن باشند جاي بسي افسوس است. این تنگ نظری و
بازار پسندی منجر به تحريف و
سانسور ميراث شفاهي ما خواهد شد.
همان
میراثی که طی قرون متمادی در کوره حوادث گوناگون پخته و با
طبع سلیم و ذوق شکیل
نیاکان ما صیقل خورده و ساخته و پرداخته شده و چنین دل
نشین به دست ما رسیده است. دور نیست روزي كه آيندگان ما بر
این غفلت ما حسرت برند،
که
با سهل انگاری و تساهل و بی تفاوتی خویش اینگونه صحنه را
برای نابودی و فراموشی بخش
بزرگی از این میراث خالی کردیم .
برای نمونه
آغاز ترانه معروف «
هالوه گنم خره»
خریدار
گندم
که
در
اصل
اینچنين است:
«
هالوه گنم خره موَن
گنم
گرونه
-
نرخ
بوس دخترو
نرخ
زعفرونه
»
و
یا
در
نمونه ديگري
،
در
ترانه معروف و پرطرافدار « کشکله شیرازی
» (
زیبا رویِ نو رسِ شیرازی )
که
اصل
آن
چنين است
:
«
اء
دختر
یه
چته
رنگت پرسه
؟
-
مر
ميره ت مرده جومت درسه
؟
»
كلمه ميره به معني شوهر است و معني بيت چنين
است:
اي
دختر
بر
تو
چه
گذشته
كه
رنگت چنين
پريده
است
؟ -
مگر
شویت مرده كه پيراهنت
اینچنين
دریده
است
؟
گويي لفظ شوهر در فرهنگ و زبان ما «
تابو
»
و
كلمه ممنوعه است كه باید به جاي آن
از
«
بوء
»
به
معني پدر استفاده
كرد!
آیا
مگر نه این است که بسیاری از بزرگان شعر و
ادبیات و عرفان این مرز و بوم احوالت خویش و معانی بلند و
دقیق را با همین گونه
واژگان
به
اصطلاح ممنوعه بیان کرده اند ؟
مگر
نه
اینکه می توان
بسیاری از همین دست واژگان را در دیوان بزرگانی همچون خیام
، مولوی ، ایرج میرزا و
...
دید
و خواند و شنید ؟
عجيب است كه فرهنگ و هنر ما طعم شعر حافظ را چشيده و
فهميده باشد:
گل
بي رخ يار خوش نباشد بي بوس وكنار خوش نباشد
وظرفيت درك و
هضم
اين چنين تعابير و عباراتي را نداشته باشد.
نمونه اي از اشعار حضرت
امام هم
در
اينجا مثال زدني است:
امشب كه در بر مني خفته چون عروس- زنهار تا دريغ نداري
كنار و بوس
|