Contac Us

Mail

News

Music

Singer

Lyrics

Golha

Index

گوگوش، شهین،فروهر- فیلم چهار خواهر- تشکر از فرزانه مدیر سایت گوگوش.تی وی

 

آغاز دگرگونی در قلمرو ترانه پردازی در ایران و پیدایش چیزی که آنرا امروز پاپ ایرانی می نامیم، به شکل شگفت انگیزی با فراگیر شدن موسیقی پاپ در اروپا و آمریکا همزمانی نشان می دهد. پیش زمینه های این دگرگونی ها  نیز کما بیش همزمان است. ولی نکته ی قابل تامل این است که این همزمانی به تقلید محض منجر نشده و  موسیقی پاپ ایرانی با تکیه بر خط و ربط های سنتی، مشخصاتی ویژه ی خود نیز پیدا کرده است.

در همان سال های 60 میلادی که برابر می شود باسال های 40 خورشیدی در ایران نیز جوانه های موسیقی نو و جوان پسند سر بر آورد و در زمانی بسیار کوتاه شکفته و فراگیر شد. این موسیقی اگر گاه ریتم ها را هم از "بلوز" و "راک" آمریکائی می گرفت، از نظر ملودی تکیه گاهش رمانتیزم غمگنانه ی موسیقی سنتی بود و از این بابت بیشتر با "شانسانهای" فرانسوی همخوانی نشان می داد.

با بنیاد "استودیو طنین" در سال 1348، آهنگسازان و ترانه سرایان جوان موسیقی پاپ، جایگاهی استوار و مطمئن برای خود پیدا کردند و گردونه ای را که به حرکت در آمده بود، شتاب بیشتری بخشیدند. شانس بزرگی که جوانان گروه طنین به دست آوردند این بود که بزودی دو خواننده ی با استعداد برای اجرای آفریده های خود پیدا کردند: فرهاد و گوگوش. البته این همکاری متقابلابه سود این دو خواننده نیز تمام شد. زیرا تا آن زمان بیشتر ترانه های ایرانی و یا غربی شهرت یافته را بازخوانی می کردند ولی در همکاری با گروه طنین، به ترانه هائی سازگار و و یژه ی صدای خود دست یافتند و بزودی مفسرین توانای ترانه های نو بشمار آمدند.

در نگاهی به تاریخچه ی کوتاه گروه طنین، به جستجوی نخستین ترانه های فراگیری بر آمدیم که با صدای گوگوش ضبط و پخش شده است. پیش از همه به ترانه ای بر خوردیم با عنوان "دیگه اشکم واسه من ناز می کنه" با موسیقی اسفندیار منفرد زاده و شعر شهیار قنبری. نخستین ترانه ای است که شهیار نوشته است. شاید نخستین کار ترانه ای اسفندیار نیز باشد. شهیار می گوید: عصر یک روز آفتابی، یک روز ساده، شعر را به اسفندیار دادم. چند ساعت بعد آواز خوان خوب ما ترانه را خواند و رفت و ما صاحب حرفه شده بودیم. یک حرفه ی عاشقانه!

ترانه: 

" کاشکی تاریکی می رفت فردا می شد

صبح می شد چشمون تو پیدا می شد 
 

لبای ناز تو با قصه ی عشق

مث گل های بهاری وا می شد
 

البته این نخستین ترانه ای نبود که گوگوش می خواند. ولی از نخستین ترانه هائی بود که گوگوش روی آن قد می کشید.

ایرج جنتی عطائی، ترانه سرای معروف، از نخستین ترانه های گوگوش می گوید:  

"شروع کار گوگوش تا اونجائی که من یادم می یاد قبل از طنینه در این نوع ترانه ها. گوگوش قبلش که خیلی خردسال بود ترانه های دیگران را تقلید می کرد. از دلکش یادمه ترانه می خواند ولی هنوز قبل از طنین و بیرون از طنین با پرویز مقصدی  و من یک دوره ای بود که ما ترانه هائی مثل قصه ی وفا، بی قرار و ترانه های دیگه ای را ساختیم و گوگوش اجرا کرد. وقتی گوگوش ترانه هائی از ما ها که حالا دیگه در طنین کار می کردیم می خوند، مدتها بود که این ترانه ها را اجرا کرده بود. ترانه هائی که آهنگاش مال پرویز مقصدی بود و بخش زیادی از کلامش هم مال من بود. ولی دیگران هم کار کرده بودند. در اولین دوره ای که گوگوش  در طنین اومد اونوقت با آهنگ های پرویز اتابکی و کلام شهیار کار کردند و بعد دوره ی بعد وقتی که دیگه گوگوش این گوگوشی شد که هست، دوره ی واروژان- من ، واروژان – شهیار ،  شماعی زاده – اردلان سرفرازه که اینا باز اتفاقاتی است که البته غالبشون در طنین یا به دلیل ارتباطات و گروه های همکاری کننده که در طنین شکل گرفته بودند ادامه پیدا کرد."

 

گمان می کنیم کمابیش همزمان با ترانه ی دیگه اشکم واسه من ناز می کنه، ترانه ی دیگری از زبان گوگوش شنیده شد که باز از اشک و گریه می گوید. از متن های نخستین ایرج جنتی عطائی که بر روی موسیقی بابک افشار نهاده شده و واروژان معروف آن را تنظیم کرده است. اگر شهیار منتظر اشکی است که برای او ناز می کند، ایرج به این نتیجه رسیده که گریه هم دیگر غمی را از روی دلش بر نمی دارد. شعر ایرج از حد عاشقانه ی صرف فرا تر می رود و به اشارات ساده ی تمثیلی می رسد. در زمانه ای که همه با لب خندان از پشت خنجر می زنند، درون شب هیچ صدائی جز صدای گریه های بی صدا به گوش نمی رسد. این ترانه نیز عنوان بلندی دارد: " نمی خوام مثل همه گریه کنم".


 

ترانه:

 "زندگی با آدماش برای من یه قصه بود

توی این قصه کسی با کسی آشنا نبود
 

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون

توی شب صدائی جز گریه ی بی صدا نبود
 

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون

توی شب صدائی جز گریه ی بی صدا نبود
 

و.......

 

 در جستجوی نخستین ها، به ترانه ی دیگری می رسیم که نخستین متن را از اردلان سرفراز، یکی دیگر از اضلاع مثلث ترانه سرائی نو با خود دارد. از آن گذشته شاید نخستین آهنگی نیز باشد از حسن شماعی زاده که گوگوش خوانده است. ترانه ی جاده را می گوئیم.

 (توضیح: نام اولین آهنگ شماعی زاده برای گوگوش شهر زاد قصه گو بوده است که ظاهرا  از نظر نویسنده ی این متن دور مانده است: تاجیکستان دات کام)

"جاده" کار مشترک شماعی زاده – سرفراز، ترانه های خوب دیگری را نیز با اجرای گوگوش در پی داشت. مثل " دو پنجره" ، " مرداب" ، "کویر" و "من و گنجیشکای خونه". ولی هیچکدام نتوانستند جاده را در سایه بگذارند. اردلان شعر را در سفری از شیراز به تهران پس از مرگ پدر سروده است. می گوید: " من خود نمی رفتم که جاده مرا می برد، بی ترحم و تردید،  باکوله باری از خاطره ها که تنها ره توشه ی من از دیار عطش زده ام بود.

 "جاده" را نیز زنده یاد واروژان تنظیم کرده است:

 ترانه:

 خدا گریه ی مسافرو ندید

دل نبست به هیچ کس و دل نبرید
 

آدمو برای دوری از دیار

جاده را برای غربت آفرید
 

و........

این نکته ارزش تکرار دارد که اگر چه شعر ها، آهنگ ها و تنظیم های نو آورانه ی نخستین که از آن ها گفتیم ارزشهای ذاتی خود را دارند،  ولی معلوم نیست که آیا بدون صدای دلنشین و پرورده ی گوگوش، چنین فرا گیر می شدند یا نه؟ 

گوگوش به یقین چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در همان حد مقلد باقی مانده اند!

باری یکسالی از آفرینش و اجرای ترانه های نخستین می گذشت که گوگوش آس برنده ای را رو کرد! ترانه ای از جنس دیگر که شاعران برجسته ی ایران را نیز متوجه جرقه هائی ساخت که در قلمرو ترانه سرائی از سوی جوان تر ها گیرانده شده است!

متن، قصه ی دو ماهی را باز گو می کرد که مرغ ماهی خوار یکی شان را می گیرد و می برد و دومی نیز در انتظار نوبت خویش می ماند. متنی چنین، در دامان آهنگی رومانتیک و سازگار از بابک افشار با تنظیم واروژان نشسته و با صدای گوگوش پرورانده شده است.

شهیار قنبری قصه ی دو ماهی را اگر چه نخستین کار او نیست، سر آغاز  میلاد و بند ناف ترانه سرائی خود می داند:

" قصه ی دو ماهی با آهنگی از بابک افشار و صدای گوگوش و تنظیم زیبای واروژان برای من  و برای بسیارانی که هنوز حافظه شون سبزه، سر آغاز ترانه ی نوینه. این در حقیقت میلاد خود منه. من در دفتر " دریا در من"، کتاب ترانه هام (روایت درستش البته) یک یادداشتی دارم زیر متن " قصه ی دو ماهی" از این قرار که قصه ی دو ماهی سر آغاز ترانه نوین ایران است. میلاد من است. بند ناف ترانه ی من این چنین بریده می شود: در کنج دنج آپارتمان کوچکم پشت سینما پاسیفیک، جاده قدیم شمیران، کوروش کبیر، یا هر چه که نام دارد. بیست سالگی است و تو به یک آتشفشان می مانی، ردای تازه ات را بر تن داری اما هنوز و همچنان غیبت عشق گمشده آزارت می دهد. کودکی گمشده را در "قصه ی دو ماهی" دوباره از نو صاحب می شوم. قصه ی دو ماهی برمی گرده به زمستان 49 ، بهار 50 که می شود 1970 میلادی."

"قصه ی دو ماهی" با یک تمثیل درخشان پایان می گیرد. تنهائی بر انتظار مرگ غلبه می کند. ماهی بی جفت دیگر نمی خواهد تنها و در دریا بماند و ترجیح می دهد بمیرد و راهی دنیای قصه ها شود:
 

ترانه:

 "ما دو تا ماهی بودیم

توی دریای کبود
 

خالی از اشکای شور

ازغم بود و نبود
 

و....

منبع: تاجیکستان

 

 
   

« کار خود را میپرستیم با صدای گوگوش، شهین، فروهر»(Mp3)

 

 

 

 

 

 

COMMENT
For letters section

 

استفاده از مطالب اين سايت فقط با ذكر منبع مجاز است

<