| بازگشتِ صدا.
*منير وكيلى در تبريز زاده شد و آواز را در آغاز در تهران نزد «ليلى
بارا»، از آموزگاران مهاجر فرا گرفت و در سال ۱۳۲۸ رهسپار پاريس شد
و در كنسرواتور ملى اين شهر به تحصيل در رشته آوازخوانى پرداخت. پس
از پنج سال از آن فراغت يافت و به ايران بازگشت. در آن سال ها،
هنوز كسى به فكر بنياد «اپرا» نيفتاده بود. ولى از سوى اداره كل
هنرهاى زيبا- و سپس وزارت فرهنگ و هنر- رسيتال ها و كنسرت هائى در
سالن هاى نه چندان مناسب موجود برگذار مى شد كه در آنها، آواز
آموختگان بازگشته از اروپا شركت مى جستند. اين رسيتال هاى پراكنده
را مى توان گام هاى نخستين در راه بنياد سازمان اپراى تهران به
شمار آورد. براى بنياد اپرا البته نيازهاى ديگرى نيز در ميان بود.
از جمله وجود كارگردانان و رهبران اركسترى كه براى اپرا آموزش و
تجربه ديده باشند. از همين روى، منير وكيلى تصميم گرفت در سفرى به
آمريكا، فوت و فن هاى كارگردانى اپرا را نيز بياموزد. او در سال
۱۳۳۹ عازم «بوستن» در ايالات متحده آمريكا شد و سه سال در
كنسرواتوار «نيوانگلند» به فراگيرى هاى اپرائى پرداخت. بازگشت منير
وكيلى به ايران در سال ۱۳۴۳ همزمان بود با اجراى بخش هائى از
اپراهاى معروف كه به يارى يك گروه ايتاليائى، برگزار مى شد. پس از
بازگشت گروه ايتاليائى برگزارى برنامه ها بر عهده منير وكيلى قرار
گرفت. نخستين كار صحنه اى او در آن سال ها، كارگردانى و نقش آفرينى
در اپراى «اُرفه و اوميديس» بود كه با همكارى زنده ياد «حسين سرشار»
(نيمروز ۶۶۹) به اجرا درآمد.
-از سال ۱۳۴۶ با گشايش تالار رودكى، فعاليت هاى منير وكيلى نيز چون
خوانندگان ديگر در چهارچوب گروه اپراى تهران، شكلى مستمر و حرفه اى
پيدا كرد. او در اپراهاى معروف نقش هاى اول را ايفا كرده است:
-مادام باترفلاى، لابوهم، لاتراوياتا و تورانداخت.
*
*و اما همانگونه كه پيش از اين اشاره كرديم، منير وكيلى در جوار
تلاش هاى اپرائى با شور و شوق بسيار به موسيقى بومى ايران مى پرداخت.
-دكتر عبدالمجيد مجيدى همسر منير- و از دولتمردان پيش از انقلاب-
پيشينه آشنائى و علاقه او را به موسيقى بومى، به سال هاى نوجوانى اش
مى رساند كه در انجمن دوستداران فرهنگ فرانسه، زبان مى آموخت و در
فعاليت هاى فوق برنامه، ترانه هاى بومى مى خواند. با سر برآوردن «روبيك
گريگوريان» كه ترانه هاى بومى را به شيوه علمى به تنظيم در مى آورد
و براى اجراى آنها، گروه آواز جمعى پديد آورده بود، منير نيز جائى
مناسب تر براى عرضه صداى خوش خود پيدا كرد. او علاوه بر همخوانى با
گروه، اينجا و آنجا نقش تكخوان را نيز برعهده داشت. همين عشق و
علاقه بعدها سبب شد كه در پاريس، «هشت ترانه بومى» متعلق به نواحى
مختلف ايران را در يك صفحه ۳۳ دور به ثبت و ضبط درآورد. اين صفحه
كه در مجموعه «آوازهاى جهان» انتشار يافت، تا بدان جا مورد توجه
ناقدان قرار گرفت كه توانست جايزه اول «شارل كروس» را از آن خود
سازد.
منير وكيلى از آن پس چه در ايران و چه در كشورهاى ديگر كنسرت هائى
گزيده از رپرتوار موسيقى بومى خود برگزار مى كرد و آنها را به ثبت
و ضبط درمى آورد.
-ناقدى آلمانى، زمانى درباره صداى او نوشته است: «بُرش هائى از «ملانكولى»
كه در بخش هائى بزرگ از موسيقى ايران حضور دارد، در عبور از صداى
گرم منير وكيلى بيانى سخت تأثيرگذار پيدا مى كند. او واسطه اى صادق
براى انتقال همان ملانكولى است كه از آن ياد كرديم.»
*پيش از آن كه به ديسك تازه از خوانده هاى نوسازى شده منير وكيلى
برسيم، بد نيست از يك كوشش ديگر هنرى او نيز ياد كنيم: او در نيمه
دوم سال ۱۳۵۳ در راه فراگير ساختن انواع رقص و موسيقى كه در تالار
رودكى عرضه مى شد، دست به ابتكار تازه اى زد. دفترى براى ضبط
تلويزيونى برنامه هاى تالار و پخش مستمر آن از راه تلويزيون سراسرى
ايران به وجود آورد. مى گفت: «ظرفيت اجرائى تالار رودكى با همه
تجهيزات مدرنى كه دارد، محدود است. يك باله يا اپرا يا كنسرت را
بيش از چهار يا پنج بار در سال نمى توان به اجرا درآورد، در نتيجه
شمار اندكى از مردم مى توانند از برنامه ها استفاده كنند. در حالى
كه مى توان با ضبط برنامه ها و پخش مستقيم آن در تلويزيون، ميليون ها
تماشاگر و-شنونده- تازه در سراسر ايران پيدا كرد. تلويزيون مى تواند
اين برنامه ها را نه تنها در تهران كه در سطح كشور بگستراند.»
منير وكيلى تا پيش از انقلاب، شمارى از برنامه هاى گونه گون تالار
رودكى را از اپرا و باله تا كنسرت و موسيقى و رقص بومى، به ضبط
تلويزيونى درآورد كه اگر دستبردى به آنها زده نشده باشد، مى بايست
در آرشيوهاى تلويزيون محفوظ مانده باشد. او حتى در اين انديشه بود
كه فيلم اين برنامه ها را، در سطح جهان نيز پخش كند. نمى دانست
انقلابى ويرانگر در راه است كه ديگر نه از تاك نشانى باقى مى گذارد،
نه از تاك نشان....
-منير وكيلى در سال ،۱۳۵۹ پس از يك سال زندانِ خانگى، توانست راهى
فرانسه شود ولى پيش از آن كه مجال براى فعاليت هاى تازه پيدا كند،
در يك سانحه دلخراش رانندگى، در جاده اى ميان پاريس و آمستردام چشم
از جهان فرو پوشيد.
*
*ديسك تازه خوانده هاى منير وكيلى كه عنوان «بازگشت» را بر پيشانى
دارد، از دو بخش جداگانه تشكيل شده است. بخش دوم ضبط مجدد همان هشت
ترانه اى است كه از منير در سال ۱۹۵۸ (۱۳۳۶) در پاريس، در مجموعه «آوازهاى
جهان» انتشار يافته است- (گل گندم، لُر بچه، دختر بويراحمدى، توبيو،
پاچه ليلى، دِرِنه جان، عزيز جون و لالائى) .
«تميز كارى» و «غُبار زدائى» از اين خوانده هاى ۴۵ سال پيش، كه كار
ساده اى هم نيست و دقت و مهارت بسيار مى طلبد، بر عهده «فرخ آهى»
بوده كه به نظر مى رسد، در مجموعه اجرا و ضبط به طور كلى بيشترين
سهم را داشته است- نام او در گروه نوازندگان ديسك نيز ديده مى شود
كه در بخش ديگر وارد عمل شده اند- (كاش اين، بخش اول مى بود و
بازسازى شده ها در پى آن مى آمد).
بخش اول، ولى، اختصاص به نسخه بازسازى شده همين هشت ترانه دارد. در
اين بازسازى نام «فرخ آهى» در صدر نشسته كه هم نوازنده گيتار و
كيبورد است و هم تنظيم كننده ترانه ها. به نظر مى رسد رهبرى گروه
نيز با او باشد كه سازهاى غربى (گيتار و فلوت و... كيبورد) را در
كنار تار و سه تار و سنتور و سُرنا نشانيده است. تركيبى كه نياز به
تنظيمى ماهرانه دارد. در اين بخش، صداى منير وكيلى، اينجا و آنجا
با صداى دخترش زازا (شهرزاد صالح) و نوه هايش آريان و الكساندرا،
درمى آميزد و ترانه ها با «لحن» سه نسل، نيروى تأثيرگذارى بيشترى
پيدا مى كند. «زازا» كه خود صداى خوش خواندن دارد و شنيده ايم، كه
برنامه هائى نيز در آمريكا به اجرا درمى آورد-و يا آلبوم هائى از
خود انتشار داده يا خواهد داد؟ - مدير اجرائى و هنرى اين «پروژه»
بوده است. هم ياد مادر را به ظريف ترين شكل زنده كرده و هم پس از
سى چهل سال، آواى گرم او را به ما بازگردانده است. در درون جلد
ديسك نوشته شده: «خاطره او هميشه در اين «بازگشت» زنده خواهد ماند
منبع:روزنامه نيمروز |