Contac Us

Mail

News

Music

Singer

Lyrics

Golha

Index

ویگن- سلطان از ایران

 

 

 ما  در آرشیومان حدود 416 ترانه قبل انقلاب از ویگن داریم که همگی آنها  زیبا و شنیدنی هستند. و دیدم بسیار خودخواهی است که من بخواهم این اثار ارزشمند این خواننده خوب را فقط برای خودم نگهداری کنم . و به کمک چند نفر از دوستان توافق های اولیه برای انتشار این اثار از طرف کمپانیMzm آمریکا بعمل امده که 373  ترانه ان که کیفیت خوبی دارند و قابل انتشار هستند را برای  انتشار تا پایان سال میلادی جاری آمده کرده ایم. تا این اثاردر دسترس  تمام  دوستداران این خواننده شهیر  باشد. و دست آدمهای ناشی و سود جو را از این مجموعه آهنگها کوتاه کنیم.

متاسفانه حدود یک ماه پیش کارو(برادر ویگن) شاعر پرآوازه ایران  را از دست دادیم که  ما این ضایعه را به خانواده ایشان تسلیت می گوییم.

من در ماه پیش پس از اینکه سایت ویروسی شده بوده و بسته شده بود. دیگر قصد نداشتم سایت را راه اندازی کنم و این موضوع به دلایل مشغله های کاری  و مسافرتهای بودکه داشتم. اما ایمیل های فراروان شما دوستداران هنر و فرهنگ ایرانی به من باعث شد که من نظرم تغییر پیدا کند و نسبت به کاری که انجام می دهم دوباره دلگرم شوم.

در اینجا جا دارد از دو تن از دوستان عزیز جناب  آقای دکتر انصاری از امریکا و  آقای مسعود  فرحبخش(مدیر سایت رادیو گلها) که  برای راه اندازی و باسازی دوباره سایت(ویروس کشی ) کمکهای بی دریغی انجام داده اند  تشکر کنم

ويگن» در آستانۀ حسینیه!

 

سوم آبان‌ماه امسال مصادف بود با سالگرد درگذشت «ويگن». يادم آمد عصر آن‌روز را در آن سال‌هاي دور، که به آني در محلۀ ارمني‌نشين خيابان «نادر شاه»، صدا به صدا پيچيد که: «ويگن آمده عکاسي، عکس بندازه».
به‌چشم به‌هم زدني، از محله و کوچه خيابان‌هاي اطراف، هر کس که نای رفتن داشت و پاي دويدن، جلوي عکاسخانۀ روبروي پمپ‌بنزين آمد و جمعيتي فراهم شد و از پياده‌رو به خيابان سرريز شد و راه بند آمد.

ويگن بيرون که آمد. لبخندي شاد و صميمي بر لب داشت و موهاي سياه پرپشت و براق، و کت‌شلواري سفيد ـ طوسي برتن و پاپيوني بر گردن. جمعيت موج برداشت به جلو. بزرگترها با: «بارو ويگن!». جوانترها به: «ويگن‌جان! کز شادنک سيروم». و ما ده ـ دوازده ساله‌هاي قد و نيم‌قد، همان جلو، با گردن‌هاي لاغر و به بالا کشيده‌شده‌امان، که او قد و بالايي بلند داشت. «ويگن» اما، مهربان و با نگاهي قدرشناس: «مرسي. شنورآ گالم».

با لبخنده‌‌اي شاد و صميمي بر لب، به اين و آني در ميان جمعيت سر تکان داد. پا سست کرد و لختي ايستاد. در حالتي از حجب نگاهش به پايين افتاد. درست همانجا که من ايستاده بودم. نگاه گرم و مهربانش در نگاه مبهوت و خيرۀ من نشست. از بلاتکليفي بود انگار که دست بزرگش را از قلاب دستانش باز کرد و انگشتان بلندش را توي موهاي سرم دواند. زياد طول نکشيد. قدم از قدم که برداشت، در انبوهي مردم شکاف افتاد. جماعت کنار کشيد و کوچه داد تا ويگن بگذرد. راه افتاد و من ديدم که کفش‌هايش هم سفيد شيري رنگ است. دومين قدم را که برداشت، انگشتان و دستش از موهاي سرم جدا شد.
من دنبال جمعيت نرفتم. همانجا ايستادم و دستم را روي سر و موهايم گذاشتم.

فرداي همان‌روز از مدرسه که برمي‌گشتيم، عکسش با همان نگاه نجيب و لبخند مهربان، و با کت و پيراهن و پاپيون، در قابي، بر بلنداي ويتريني که عکاسخانه رو به خيابان داشت، بر بالاي همۀ عکس‌هاي ديگر نشسته بود. . .

اين که مي‌گويم، نقل سي و هفت هشت سال پيش است. سالها مي‌گذشت. ما قد مي‌کشيديم و محلۀ «نادر شاه» تغيير مي‌کرد. در و دکان‌هاي بر خيابانش هم. ولي آن عکس از «ويگن»، هميشه و همواره، در همان‌جايي که بود، همان‌طور مي‌ماند و ماند.
 

سالي پيش، پس از اين‌همه سالها که گذشت، گذرم افتاد به آنجا. خيلي بسيار فراوان چيزها! در همين چند سال عوض شده و تغيير پيدا کرده بود. کمترینش همين «نادر شاه»، که ‌جايش «ميرزاي شيرازی» نشسته بود. و عجيب‌ترينش شايد، همان عکاسخانۀ روبروي پمپ‌بنزين، که حالا شده بود «حسينه!». با پارچه‌نوشته‌اي به خط نستعليق شکسته: «نگار من حسينه، بهار من حسينه». خيمه و بيرق اسلام، در قلب محلۀ ارامنه!

يک‌چيز اما هنوز همان بود، که بود. باورم نمي‌شد. عکس «ويگن»، بر بلنداي قاب و ويترين عکاسخانۀ سابق! انگار گوشۀ پردۀ خيمه را بالا زده بود و از زير پرچم حسينه نگاه مي‌کرد. همانطور نجيب و ساکت. ايستادم. خودش بود. همان عکسي که از توي قاب، تمام آن سالهاي قد کشيدن ما را به تماشا نشسته بود.
نگاهم مي‌کرد. همچنان جوان، و با همان موهاي پرپشت سياه و براق. با همان نگاه
مهربان انگار مي‌گفت: «پير شده‌اي پسر. موها را بدجور سفيد کرده‌اي.»
نگاهش کردم. آمدم بگويم: «پير و مو سفيد که هيچ، گم و گور و غريب هم شده‌ام.»، ولي زبانم نگشت و بغض نگذاشت. خودم را جمع کرد و گفتم: «بارو ويگن‌جان».
صداي ترافيک و همهمۀ خيابان زياد بود. گمان نکنم شنيد. چيزي نگفت. فقط نگاه مي‌کرد.

* * *

 

« ترانه بسیار زیبای جلوه قمر با صدای ویگن»

 

 
   
منبع: راوی حکایت باقی
 

 

 

 

COMMENT
For letters section

 

استفاده از مطالب اين سايت فقط با ذكر منبع مجاز است

<